90/09/15
محرم عزاسی
و گینه ظهر عاشورا

محرم دیر باجیم زینب عزاسی
بیزی سسلیر حسینین کربلاسی
«بوگون کرب و بلا ویران اولوپدو
حسین اؤز قانینا غلطان اولودو»
شهادت سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع)
بر همه عاشقان تسلیت باد
90/04/10
پریشانی
به تمام کسانی که وبلاگی برای خود دارند و هر روز با حوصله و شوق فراوان مطلب جدید می نویسند از ته دل تبریگ میگم. ما که در این چند هفته اوضاع پریشانی داشتیم شاید هم پریشانی همیشه با آدم هست نباید زیاد به آن توجه کرد ولی من فکر میکنم نمیشه این پریشانی را از خود دور کرد. به نظرم بعضی مواقع هم خوبند.
من در سفرهایم که اکثرا یک روزه و بیشتر طبیعت گردی است ناخودآگاه عکسهائی از جاهای شلوغ و درهم میگیرم. شاید از نظر هنری عکسهای قابل قبولی نیستند ولی نشان دهنده همان آشفتگی و پریشانی ها هستند که گفتم. شما را نمی دانم ولی خودم این شلوغی ها و پریشانی های طبیعی را خیلی می پسندم. همیشه دوست داشتم یک اتاق با دیوارهای بزرگ و متعدد داشته باشم و این عکسها روی دیوارها بصورت پوستر نصب کنم. چند نمونه را برایتان میگذارم. نظر شما چیه؟





90/03/26
سفرنامه تصویری از سفر یک روزه به روستا
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
بیشتر عکسهای بالا مربوط به حیاط خونه روستائی خودمونه . اینارو زدم که از زحمات پدر بزرگوارم که همه این زیبائیها حاصل اون زحمتهاست تشکر کوچکی کرده باشم.
این عکسها را با اندازه واقعی میتوانید در بخش پیوندهای روزانه با عنوان "سفرنامه" ببینید.

"نگین خانم"
این عکس و به یاد خانم عمه عزیز (مرحومه) انتخاب کردم چون یادم هست وقتی زنده بودند خیلی نگین خانم و که نتیجه ایشون حساب میشه دوست داشتند.
90/03/25
میلاد امیر
ام
فرخنده میلاد ابوتراب امیر مومنان حضرت علی (ع)
و روز پدر
بر پدران بزرگوار و تمام انسانهای آزاده
*** مبارک باد ***
90/03/22
حسرت
باز ابر تیره رخ آسمان گرفت
باز اشک خون دامن این آستان گرفت
دردی نهان خلیده به جانم که راه را
بر هر چه مرهم پیدا و نهان گرفت
یک قامت خمیده و یک کوه درد و رنج
آخر شکست و صدایش بر آسمان گرفت
باشد که چشم زخم پسر را دوا کند
این مهر مادرانه که در خاکدان گرفت
. . .
آنروز که ساده و صمیمی در حیاط خانه روستایی کنارش نشسته بودم جدائی برایم فقط یک واژه بود ولی افسوس که الان حسرت دیدار دوباره تمام وجودم را گرفته است. شعر ناقص بالا را تقدیم می کنم به روح پاک خانم عمه عزیزم که یادش همیشه برایم یادآور خاطرات شیرین است.
تاریخ فوت: ۱۴ خرداد ماه سال ۱۳۹۰
یادش گرامی باد.
89/01/03
تبریک سال نو
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
(( سال نو بر همه ایرانیان مبارک باد ))
اینشاء الله سال پر بار و پر نشاطی برا همه باشد.
88/01/29
عکسهایی از روستای کلیان در همسایگی ولایت ما
عکسهای روستای کلیان خرداد ماه سال ۸۷ توسط دوست خوبم آقای مالکی تهیه شده اند که با کسب اجازه از ایشان در وبلاگ گذاشتم و آنها را تقدیم می کنم به تمام کسانی که عاشق طبیعت، روستا و صفا و سادگی و پاکی هستند بخصوص دوست بزرگوار و شاعر گرانمایه جناب آقای علیایی که اشعار زیبایشان را در وبلاگ وزین " آلقیش" تقدیم دوستاران زبان و ادبیات ترکی نموده اند.




88/01/28
سیزده بدر سال 88
<<با سلام و آرزوی سلامتی و خوشبختی برای همه در سال جدید.>>
امسال برخلاف تمام سالهای پیشین که در روز سیزده بدر مثل اکثر اهالی میانه به طبیعت اطراف آن در سمت جاده تبریز و یا ترک میرفتیم تصمیم گرفتیم بعد از بیست و یک سال، سیزده را در ولایت عزیز و زیبای خودمان بدر کنیم.
یادم میاد دوران بچه گیمون هم که در روستا بودیم هیچوقت روز سیزده بدر در خانه نمی ماندیم و هر ساله با بچه های هم سن و سال خود به کنار چشمه ای، دامنه کوهی و یا سایه سار باغی در اطراف روستا میرفتیم و این روز و خوش میگذروندیم. امسال هم که رفتیم دیدم اندک هم ولایتی ها را که باز به رسم قدیم سیزده بدر بیرون میرفتند. ولی دیگر از آن شور و شوق قدیم خبری نبود همشون پیرمردها و پیرزنانی بودند که تنها و دور از فرزندان خود که روستا را ترک کرده اند به نظر میرسید فقط برای به جا آوردن یک رسم باستانی اینکار و میکردند.
فضای غریبی برای من بود، آرزو میکردم کاش باز هم برمیگشتم به همان دوران بچگی، و آنهمه سر و صدا و شور و شوق را دوباره با جان و دل میدیدم و درک میکردم. ولی . . .
ولی به هر صورت روستا باز هم زیبا، صمیمی، پاک و آرامش بخش بود. یادگار سیزده بدر امسال که برای من خاطره انگیزتر از هر سال بود چند تا عکس غیر حرفه ای است که بعضی هاشو در وبلاگ گذاشتم انشاءالله که خوشتون بیاد.


برای دیدن بقیه عکسها به پیوند مربوطه سری بزنین.
87/11/06
یاد

پسر عمه عزیزمان مرحوم " روح الله مهدوی" در آخرین روزهای سرد دی ماه ۱۳۸۷ به دیدار حق شتافت. افسوس که او دیگر پیش ما نیست.خداش بیامرزد.
این دو بیت ناقص تقدیم به روح آن عزیز بزرگوار.
دیدی که چه آمد سر گل در دل گلزار !
دیدی که فرو شد سر گل در دل آوار !
آن کو که غریب آمد و با غصه در آمیخت
دیدی چه غریبانه روان شد سوی دلدار !
87/10/23
گلین داشی
"گلین داشی (گلین به معنی عروس و داش به معنی سنگ) منطقه ای است در پایین دست روستا که در آن مجموعه ای از سنگها که در طی سالیان در اثر پدیده های طبیعی زمین شناختی به شکل خاصی در آمده اند که از قدیم الایام در بین مردم روستا تداعی کننده مراسم عروسی می باشند. در این مورد داستانهای زیادی هم بر سر زبانها می باشد. برای مثال میگویند چون عروس راضی به ازدواج با داماد مورد نظر نبوده ، از ته دلش از خدا میخواهد که همه آنها را بصورت سنگ در آورد و خدا هم خواسته اورا اجابت کرده است تا به این شکل در آمده اند، و خیلی باورهای دیگر. در این مجموعه، سنگی هست بلند و ایستاده که به عنوان داماد شناخته می شود و سنگ دیگری هم با ارتفاع کمتر به شکل مخروط و شبیه یک خانم چادری در کنار سنگ قبلی بود که به عروس معروف بود که در جلو بقیه سنگها قرار داشتند. بقیه سنگها هم که پشت سر این دو سنگ هستند به عنوان مهمانان مراسم به حساب می آیند. متاسفانه در آخرین سفری که داشتم سنگی که نماد عروس بود از بین رفته بود.

مهمانان مراسم عروسی
برای دیدن بقیه عکسه به پیوند مربوطه سری بزنید.













