تبليغاتX
گلوجه

88/01/29

عکسهایی از روستای کلیان در همسایگی ولایت ما

عکسهای روستای کلیان خرداد ماه سال ۸۷ توسط دوست خوبم آقای مالکی تهیه شده اند که با کسب اجازه از ایشان در وبلاگ گذاشتم و آنها را تقدیم می کنم به تمام کسانی که عاشق طبیعت، روستا و صفا و سادگی و پاکی هستند بخصوص دوست بزرگوار و شاعر گرانمایه جناب آقای علیایی  که اشعار زیبایشان را در وبلاگ وزین " آلقیش" تقدیم دوستاران زبان و  ادبیات ترکی نموده اند. 

www.alqish.blogfa.com


نوشته شده توسط اشرفی در 0:54 |  لینک ثابت   • 

88/01/28

سیزده بدر سال 88

<<با سلام و آرزوی سلامتی و خوشبختی برای همه در سال جدید.>>

امسال برخلاف تمام سالهای پیشین که در روز سیزده بدر مثل اکثر اهالی میانه به طبیعت اطراف آن در سمت جاده تبریز  و یا ترک میرفتیم تصمیم گرفتیم بعد از بیست و یک سال، سیزده را در ولایت عزیز و زیبای خودمان بدر کنیم.

یادم میاد دوران بچه گیمون هم که در روستا بودیم هیچوقت روز سیزده بدر در خانه نمی ماندیم و هر ساله با بچه های هم سن و سال خود به  کنار چشمه ای، دامنه کوهی و یا سایه سار باغی در اطراف روستا میرفتیم و این روز و خوش میگذروندیم. امسال هم که رفتیم دیدم اندک هم ولایتی ها را که باز به رسم قدیم  سیزده بدر بیرون میرفتند. ولی دیگر از  آن شور و شوق قدیم خبری نبود همشون پیرمردها و پیرزنانی بودند که تنها و دور از فرزندان خود که روستا را ترک کرده اند به نظر میرسید فقط برای به جا آوردن یک رسم باستانی اینکار و میکردند.

 فضای غریبی برای من بود، آرزو میکردم کاش باز هم برمیگشتم به همان دوران بچگی، و آنهمه سر و صدا و شور و شوق را دوباره با جان و دل میدیدم و درک میکردم. ولی . . .

ولی به هر صورت روستا باز هم زیبا، صمیمی، پاک و آرامش بخش بود. یادگار سیزده بدر امسال که  برای من خاطره انگیزتر از هر سال بود چند تا عکس غیر حرفه ای است  که بعضی هاشو در وبلاگ گذاشتم انشاءالله که خوشتون بیاد.

امام باغی و داش تپه

برای دیدن بقیه عکسها به پیوند مربوطه سری بزنین.

نوشته شده توسط اشرفی در 23:40 |  لینک ثابت   • 

87/11/06

یاد

انگار همین دیروز بود روی تنه خشک درختی  کنار دیوار کاهگلی اتاق  "امام باغی" نشسته بودیم و خوش بودیم و . . .

 پسر عمه عزیزمان  مرحوم  " روح الله مهدوی" در آخرین روزهای سرد دی ماه ۱۳۸۷ به دیدار حق شتافت. افسوس که او دیگر پیش ما نیست.خداش بیامرزد.

این دو بیت ناقص تقدیم به روح آن عزیز بزرگوار.

دیدی که چه آمد سر گل در دل گلزار !

دیدی که  فرو شد سر گل در دل  آوار !

آن کو که غریب آمد و با غصه در آمیخت

دیدی چه غریبانه روان شد سوی دلدار !

نوشته شده توسط اشرفی در 23:45 |  لینک ثابت   • 

87/10/23

گلین داشی

"گلین داشی (گلین به معنی عروس و داش به معنی سنگ)  منطقه ای است در پایین دست  روستا که در آن مجموعه ای از سنگها که در طی سالیان در اثر پدیده های طبیعی زمین شناختی به شکل خاصی در آمده اند که از قدیم الایام در بین مردم روستا تداعی کننده مراسم عروسی می باشند. در این مورد داستانهای زیادی هم  بر سر زبانها می باشد. برای مثال میگویند چون عروس راضی به ازدواج با داماد مورد نظر نبوده ، از ته دلش از خدا میخواهد که همه آنها را بصورت سنگ در آورد و خدا هم خواسته اورا اجابت کرده است تا به این شکل در آمده اند، و خیلی باورهای دیگر. در این مجموعه، سنگی هست بلند و ایستاده که به عنوان داماد ‌ شناخته می شود و سنگ دیگری هم با ارتفاع کمتر به شکل مخروط و شبیه یک خانم چادری در کنار سنگ قبلی بود که به عروس معروف بود که در جلو بقیه سنگها قرار داشتند. بقیه سنگها هم که پشت سر این دو سنگ هستند به عنوان مهمانان مراسم  به حساب می آیند. متاسفانه در آخرین سفری که داشتم سنگی که نماد  عروس بود از بین رفته بود.

مهمانان مراسم عروسی

برای دیدن بقیه عکسه به پیوند مربوطه سری بزنید.

 

نوشته شده توسط اشرفی در 11:39 |  لینک ثابت   • 

87/10/23

تصاویر مختلفی از روستا

آسمان آبی و ابر سفید

و . . .

تولکی دمگی

برای دیدن بقیه تصاویر حتما به بخش گالری سری بزنید.

نوشته شده توسط اشرفی در 1:13 |  لینک ثابت   • 

87/10/17

تصاویر باغ اسدالله بیک

 

 برای دیدن بقیه عکسها به صفحه مربوط به همین تصاویر سر بزنند.

نوشته شده توسط اشرفی در 0:41 |  لینک ثابت   • 

87/04/30

زردآلو

خدا را شکر امسال با وجود خشکسالی نعمت فراوان است.


نوشته شده توسط اشرفی در 22:42 |  لینک ثابت   • 

87/04/28

آینه


چشمه "ساری گول"


نوشته شده توسط اشرفی در 0:1 |  لینک ثابت   • 

87/04/26

به یاد قاسم


"علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را       که به ما سوا فکندی همه سایه هما را"

با تبریک میلاد امیر مومنان حضرت علی (ع)  به همه پدران و مردان سرافراز این سرزمین مطلب زیر را تقدیم می کنم به پدر شهید "قاسم مهدوی" .


" آخرين تصويري كه از ايشان دارم به عيد سال 66 بر مي‌گردد: پيراهني سفيد، شلواري تيره احتمالا به رنگ قهوه‌اي، كفش مشكي واكس خورده، سر و صورت پيرايش شده، تر و تميز و مرتب."

اولين روز عيد بود و بنا به رسم قديمي تمام بزرگترهاي ده پس از جمع شدن در محل قبرستان روستا و خواندن فاتحه و طلب آمرزش براي رفتگان، در دسته‌هاي كوچك و بزرگي تقسيم شده و براي عيد ديدني به تك تك خانه‌هاي روستا سر مي‌زدند. (مراسم عيد ديدني روستا در همان بعد از ظهر روز اول عيد تمام مي‌شد.)

همان روز اول عيد، او هم براي عيد ديدني خانه ما آمده بود، به همان صورتي كه در ابتدا بيان كردم : موقر  و مرتب و بشاش.

من 8 ، 9 سال بيشتر نداشتم . آنطوري كه يادم هست،   سال آخر متوسطه را در دبيرستان "ابوعلي سينا"ي شهرستان ميانه مي‌گذراند كه آنرا ناتمام گذاشت و عازم جبهه‌هاي جنگ شد. سالها بعد از پايان جنگ خبري از ايشان نبود و اسمش جزو مفقود الاثرها ثبت شده بود. ولي بعدها مشخص شد كه به شهادت رسيده است. متاسفانه من اطلاعات دقيقي از محل و زمان شهادت ايشان ندارم و زياد هم مهم نيست تنها چيزي كه براي من و امثال من مهم است اينست كه بزرگترين افتخار ما  از روستاي گلوجه هم ولايتي بودنمان با تنها شهيد عزيز و بزرگوار روستا ، شهيد سرافراز " قاسم مهدوي " مي‌باشد. به لطف ایشان پرچم سه رنگ ايرانمان در گوشه‌اي از روستا هميشه در احتزاز است. و روستاي گلوجه از داشتن چنين فرزند خلفي هميشه به خود مي‌بالد. ياد و نامش گرامي باد.

انشاءالله در آینده اطلاعات دقیقتر و تصاویر بهتری از ایشان تهیه خواهم کرد. 


 تصویر شهید قاسم مهدوی  و ...

 


مزار شهید و پرچمی که همیشه در احتزاز است


و پدر بزرگوار شهید (آقای صادق مهدوی)


و دو بیت شعرواره ناقص ترکی به یاد آن شهید سرافراز :

گوللوجه مولکی بو گون کرب و بلا اولوپدور

"قاسیم"یمیز  ایمامنا  گینه   فدا   اولوپدر

وطن شهیدی بیزه چوخ بویوک ایفتیخارسان

قطره قطره قانییلان دوشمن اوین ییخارسان


نوشته شده توسط اشرفی در 19:44 |  لینک ثابت   • 

87/04/25

سرگذشت

يك شب از روي حساب

در گل بسته

باغ به تاراج خزان رفته

خاطر

به دو صد آه گشودم،

نگران ، خسته و وامانده

به هر سوي دويدم،

هر چه ديدم

 همه ويرانه غم بود

كه اسباب دل‌آزردگيم بود

همه آيينه بيهودگيم بود

(( سرگذشت تلخ اين زندگيم بود.))

 

. . .

 

چو نبود هيچ حاصلي از سرگذشتم

دل آزرده به كنج غم نشستم

فارغ از هر چه كه بودم

فارغ از هر چه كه هستم

(( دل به اميد سراب افق آتيه بستم ))

 



نوشته شده توسط اشرفی در 0:21 |  لینک ثابت   •