اورگیم دولوپ دردینن / چابالیر سینمدن چیخا 

یارادیر هورولوپ سینمده / قویمورو نفسیم چیخا 

سسیمه گلیپ چاتان یوخ / بو غم اوخونو آتان یوخ 

قیریلیپ حیات داماریم / ساری رنگیمه باخان یوخ 

غم و غوصه لر قالاندی / صبر و طاقتیم جالاندی 

خوش گونوم یادیما دوشمور / یاشاییش اله بیر یالاندی 

 

 

+ نوشته شده توسط اشرفی در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 17:1 |

نصرت الله بیک مهدوی

 

یکی از بزرگان ولایتمان را که همیشه دوست داشتم از نزدیک می دیدمشان جناب آقای نصرت الله بیک مهدوی می باشند که متاسفانه قبل از تولد بنده به رحمت خدا رفته اند. این علاقه به خاطر شناختی است که بنده از گفتار دیگران نسبت به شخصیت ایشان پیدا کرده ام شاید مجال سخن تفضیلی در این باره در این وبلاگ نباشد و من هم نتوانم آنچه را که حق ایشان است ادا کنم، فقط با اشاره ای به صبح روز رحلت ایشان از زبان پدر و مادرم بسنده میکنم.

مادرم میگفت امسال در ایام عاشورا که رفته بودیم گلوجه، یکی از هم ولایتی ها همینجوری از من پرسیدند که یادتان هست صبح روزی را که آقای نصرت الله بیک فوت کرده بودند چقدر هوا صاف، روشن و عطر آگین شده بود؟ مادرم میگفت از این سوال بی مقدمه ایشان بسیار تعجب کردم، چون مادرم خودش بارها دقیقا همین خاطره را از آن روز برایمان تعریف کرده بودند. البته از کسان دیگری هم من این ماجرا را بارها شنیدم و دلیل آنرا همانطور که همه اهالی روستا اعتقادشون هست یک چیز بیشتر نمیدانم: مومن و خداترس بودن ایشان

کاش خداوند چنین تقدیری را برای ما هم نوشته باشد که از روز مرگمان هم به نیکی یاد شود. 

مادرم همیشه از چهره نورانی ایشان یاد میکنند و اینکه همیشه نماز و اول وقت ادا میکرده اند و همیشه نماز شب میخوانده اند، انسان بزرگوار، شریف و پاکی که وقتی "امام باغی" را اداره میکرده اند همه از نعمتهای آن باغ سیراب میشده اند (به قول استاد شهریار: سفره لی کیشیمیش)  و ... و ...

 

خدایش رحمت کند  

+ نوشته شده توسط اشرفی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 23:42 |

خانعلی روحی


همسایه ای ساده و سالم با متانت و وقار مخصوص و منحصر بفرد که در عین حال انسانی مهربان و صمیمی هم بودند که آزارش به یک مورچه هم نمی رسید. خداوند رحمتش کند.

از در حیاط خونه مون اومدم بیرون، دیدم روی اولین پایه نردبان نشسته طوری که متوجه من نبودند. گوشی تلفنم و درآوردم آماده عکس گرفتن کردم، بعد برای اینکه به سمت من نگاه کند گفتم: " سلام آقای روحی"، تا برگشت عکس بالا را دزدکی انداختم طوری که خدابیامرز متوجه نشدند. انشاءالله که از کار ما ناراضی نباشند ،کاش به ایشان میگفتم چون یقین دارم حتما قبول میکردند هر چند که این عکس طبیعی تر هست.

+ نوشته شده توسط اشرفی در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 10:43 |

خانم ناز دایقیزی

ای داد! ای داد! ای داد! . . . خدایا میشه دوباره آدم بچه بشه، منتظر شب چهارشنبه سوری باشه، که بتونه یک تخم مرغ رنگی مخصوص از "خانم ناز دایقیزی" عیدی بگیره!!! یادش به خیر، یادش هزاران بار به خیر، خدا میدونه چه انسان نازنین و مهربان و بزرگواری بود. هنوز هم که هنوزه نوع نگاهش، طرز راه رفتنش، حرف زدنش، خندیدنش، و ... جلوی چشممه، اصلا نمیشه بعضی آدمها رو از یاد برد. میدونم که جایش تو بهشته، اونم از بهترین جاهای بهشت، از خداوند میخوام "خانم ناز دایقیزی" را رحمت کنه و اونو جزء مقربترین بندگان خودش قرار بده که یقین دارم همیجوری هم هست.

ولی داستان این عکس

درست یادم نیست که یه دوربین از یکی از دوستانم قرض گرفته بودم یا دوربین پسر عموم بود که با هم رفتیم خونه "خانم ناز دایقیزی" و ازش خواهش کردیم اجازه بدن یه عکس یادگاری بندازیم که ایشون هم با همان آرامش و مهربانی همیشگی قبول کردند. من هم با عجله تمام همین عکس بالا رو می بینید از دایقیزی انداختم. بعدا که رفتم شهر و عکسارو چاپ کردم تازه دیدم که یه نفر دیگه هم تو عکس افتاده که ما موقع عکس گرفتن متوجهش نشده بودیم.

+ نوشته شده توسط اشرفی در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 23:50 |

اسداله بیک مهدوی

یادش به خیر، به ایشان گفتم دوست دارم یک عکس یادگاری با شما بیندازم  همانطور که از قبل پیش بینی می کردم  ایشان در جواب گفتند بله پسرم بینداز، ما میمیریم ولی این عکس یادگاری میمونه، شاید آن روز به خاطر آن فضائی که ایجاد شد و خاطر عزیز ایشان مکدر گردید خیلی ناراحت شدم ولی واقعیت هم همان بود که ایشان گفتند و این عکس یادگاری ماند برای من از یکی از بزرگان ولایت مان گلوجه.

 خداوند اسداله بیک مهدوی را رحمت کند و برای فرزندان ایشان سلامتی بدهد. انسانی شریف، منظم و دقیق، درستکار و فهیم، بزرگ منش، راستگو و صریح و باشعور بودند.

+ نوشته شده توسط اشرفی در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 22:20 |

هشت تصویر از "امام باغی" در تاریخ ها و زمانهای مختلف برای دوستان گذاشتم که ببینند و از این بهشت کوچک زیبا لذت ببرند.



+ نوشته شده توسط اشرفی در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ و ساعت 23:39 |

قبلا تو "امام باغی" درخت گلابی زیاد بود که به خاطر خشکسالی از بین رفتن و بجز این چند تا عکس اثری ازشون باقی نمانده. فکر میکنم در اصل این خودمان هستیم که داریم از بین میریم.

+ نوشته شده توسط اشرفی در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ و ساعت 23:59 |

بسم الله الرحمن الرحیم 
دوستان و یاران همراه ، آخرین مطلبی که نوشتم مقارن ماه عزیز محرم بود "که به قول بزرگی٬ امام حسین این رشادت عظیم  را کرد تا انسان هم مانند ماه محرم عزیز باشد و عزیز بماند" . این ایام را به دوستداران صدیق آن امام بزگوار تسلیت میگویم و خدا را شاکرم که تصمیم برای نوشتن مطلب جدید، باز با ماه محرم مقارن شده است. 
سخن گفتن از محرم آنچنانکه شایسته آن است در جایگاه بنده و این وبلاگ نیست هر چند مطلبی هست که باید بنویسم و بی ربط به ماه عزیز محرم نیست. از ظاهر و باطن این وبلاگ ناقص  پیداست که بنده فقط بخاطر علاقه ام به ولایت  عزیزمان گلوجه و بخصوص "امام باغی" آن را نوشته ام. خدا را شکر، اکثر هم ولایتی ها که وبلاگ را دیده یا شنیده بودند بسیار به بنده لطف داشتند و توصیه ها، که اینکار را ادامه دهم، من هم قول  دادم  در اولین فرصت  اگر توانستم اوامر آنها را به دیده منت اطاعت کنم.
ولی ماجرای ایام تاسوعا و عاشورای محرم امسال: 
 امسال بعد از حدود ۲۵ سال، ایام تاسوعا و عاشورا را با پدر و مادرم رفتیم گلوجه. خیلی از خانواده ها که دیگر در روستا نیستند فقط به عشق امام حسین و این ماه عزیز از جاهای مختلف آمده بودند، بطوریکه به جرأت میتوانم بگویم جمعیت روستا که در این ایام از سال به زور ۳۰ الی 40 نفر میشود به ۲۵۰ نفر هم رسیده بود. 
همه آداب وآیین و مراسم این ماه عزیز همانند گذشته، بسیار ساده و بی تکلف و محترمانه در اندازه کوچکتربه شایستگی تمام برگزار گردید، همانطور که قبلا در مطالب اولیه وبلاگ به این مراسم ها اشاره کرده بودم. شور و شعف بودنم در این جمع و این عزاداری خالصانه قابل وصف نیست، فقط دریغ و افسوسی بی نتیجه برای من که چرا ۲۵ سال غفلت کرده ام. با خود عهد کردم که اگر خدا بخواهد سال های بعد هم حتما باشم. 
موضوعی که امسال ایام محرم را برای من و همه کسانی که باغ زیبای "امام باغی" را قبلا از نزدیک دیده و به ارزش و اعتبار این باغ واقف بودند بسیار ناراحت کننده و تلخ ترکرده بود بریده شدن درخت گلابی وسط باغ به دست غفلت بشر امروزی بود، شاید این موضوع برای کسانیکه محرم روستای ما را ندیده اند و از نقش و اعتبار "امام باغی"  در برگزاری آیین این ایام در بین اهالی روستا  بی خبرند زیاد قابل باور و قابل درک نباشد ولی به هر صورت این درخت با توجه به  قرار داشتن در ورودی و وسط باغ که اطراف آن فضای باز نسبتا بزرگی درست شده بود، از گذشته دور، مراسم روز عاشورا در پیرامون آن برگزار میشده است که امسال هم همینطور بود و چون باغ و این درخت مزین به نام عزیز امام حسین و وقف آن امام میباشند از ارزش، اعتبار و تقدسی باور نکردنی در بین اهالی این روستا برخوردارند بطوریکه معمولا نذر و قربانی اهالی در روز عاشورا، همیشه جلوی دسته عزاداری و پای این درخت  ادا میشد و میشود. حتی رسم بود  جوانان روستا موقع سربازی رفتن در این باغ و کنار این درخت از زیر قرآن رد میشدند چرا که نام و یاد امام حسین به این باغ جدا از زیباییهای طبیعی آن حرمتی بی اندازه بخشیده است. من همیشه فکر میکردم برای چه حجرالاسود در خانه خدا اینقدرحرمت پیدا کرده است؟ مگر نه اینست که این حرمت بخاطر حرمت والای پیامبر عزیز است و گرنه چه بسیار سنگ که خوش رنگ و خوش تراش تر از حجرالاسود میباشند. گزاف نیست اگر بگویم برای من و هم ولایتی های عزیزم باغی به وسعت و زیبایی این باغ در دنیا قابل تصور نیست و وجود ندارد. به نظرم باید حرمت این درخت و این باغ به خاطر حرمت والای امام حسین بیشتر از این نگه داشته شود، بودند کسانی که در دوران خشکسالی دهه اخیر سهم آب باغشان را برای جلوگیری از خشک شدن درختان "امام باغی" به آن هدیه کردند که به نظر من صاحب اصلی آنها هم در اصل امام حسین است و این روستا به اسم امام شناخته میشود. شاید که نه، حتما خشک نشدن چشمه معروف روستا (ساری گول) در دوران خشکسالی به خاطر حرمت این باغ عزیز بوده است در صورتیکه در همان ایام در روستاهای اطراف ما آب برای خوردن هم وجود نداشت. با این نگاه است که میگویم هیچ دلیلی برای اینکه این درخت به این صورت بریده شود به ذهن بنده که نرسید. عمویم میگفت در کشور اکراین که این اعتقادها را ندارند تنها به خاطر اعتقاد و باورشان به قانون (که نوشته بشر است) انجام یک پروژه بزرگ فقط به دلیل احتمال بریده شدن یک درخت کهنسال  انجام نشد، ولی ما با باغ و درخت عزیزی که با اعتقاداتمان گره خورده چه ها که نمیکنیم. خدا به دادمان برسد.
 با دیدن بلایی که سر این درخت آمده بود خدا میداند چه ها در دلم کشیدم و چه احساس تلخی پیدا کردم اگر تشبیه نشود و اگر کفرگویی نکرده باشم بریده شدن این درخت برای من تداعی کننده همان سرهای بریده شهیدان کربلا بود. اکثر اهالی روستا هم با دیدن این منظره و حتی شنیدن این موضوع بسیار ناراحت شده و خیلی ها مثل من گریه میکردند انگار تقدیر این است که هرچه متعلق به امام حسین است یک روزی سرش بریده شود
 از خدا میخواهم به حرمت خون امام حسین و شهیدان کربلا ، توان دوباره ای به این درخت عطا کند تا دوباره جمع عاشورایی روستای ما هیچ  کم و کسر و نقصی نداشته باشد. انشاءالله .
به امید آن روز

در انتها یک شعر ناقص ترکی از خودم را تقدیم میکنم که فقط به عشق امام حسین گفته ام و بس:

بیر عمردور کی پریشانونام حسین

آواره، بی سرو  سامانونام  حسین

تا اوپمیم  او سوسوز قانلی لبلرون

دریاده غرق اولام عطشانونام حسین

و . . . 
دو تصویر از درخت گلابی که به فاصله زمانی حدود سه ماه از آن گرفته ام . 
 افسوس و صد افسوس . . . 

در خت گلابی حدود سه ماه پیش  (مرداد 92)

همان درخت گلابی بعد از بریده شدن (آبان 92) 


+ نوشته شده توسط اشرفی در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 15:47 |

و گینه ظهر عاشورا 

محرم دیر باجیم زینب عزاسی

بیزی سسلیر حسینین کربلاسی

«بوگون کرب و بلا ویران اولوپدو

حسین ا‌ؤز قانینا غلطان اولودو»

 

 شهادت سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) 

بر همه عاشقان تسلیت باد

 

+ نوشته شده توسط اشرفی در سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 15:4 |

 به تمام کسانی که وبلاگی برای خود دارند و هر روز با حوصله و شوق فراوان مطلب جدید می نویسند  از ته دل تبریگ میگم. ما که در این چند هفته اوضاع پریشانی داشتیم شاید هم پریشانی همیشه با آدم هست نباید زیاد به آن توجه کرد ولی من فکر میکنم نمیشه این پریشانی را از خود دور کرد. به نظرم بعضی مواقع هم خوبند.

 من در سفرهایم که اکثرا یک روزه و بیشتر طبیعت گردی است ناخودآگاه عکسهائی از جاهای شلوغ و درهم میگیرم. شاید از نظر هنری عکسهای قابل قبولی نیستند ولی نشان دهنده همان آشفتگی و پریشانی ها هستند که گفتم. شما را نمی دانم ولی خودم این شلوغی ها و پریشانی های طبیعی را خیلی می پسندم. همیشه دوست داشتم یک اتاق با دیوارهای بزرگ و متعدد داشته باشم و این عکسها روی دیوارها بصورت پوستر نصب کنم.  چند نمونه را برایتان میگذارم. نظر شما چیه؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط اشرفی در جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ و ساعت 14:33 |